job job job  job               job ارزjob job

فرانتس آنتون مسمر

Mesmerismus_baquet_1

سایت های داخل ایران به اشتباه مسمر را اتریشی و متولد وین معرفی کرده اند در حالیکه او 25 سالگی به وین مهاجرت کرد. او در خط مرزی آلمان سوئیس در جنوب آلمان زاده شد. در شهر ایزنان یا موس MOOS به دنیا امد و در همان نزدیکی زادگاهش در میرسبورگ MEESBURG در گذشت. از نکات جالب مقبره مسمر نماد ایلومیناتی تک چشم و فراماسون ها بر سنگ گور او هست.  او شاگرد پزشک درباره اتریش  Gerard  van Swieten جرارد فان سویتن  بود که او خود پزشک مخصوص ماریا ترزا معروف ملکه امپراتوری روم مقدس آلمانی بود که تاریخ و زندگینامه جالبی دارد او مادر زن لوئی شانزدهم و مادر ملکه المانی تبار فرانسه یعنی ماری آنتوانت همسر لوئی شانزدهم شاه معدوم فرانسه است.

فرانتس آنتون مسمر را می بایست آغازگر درمان با استفاده از هیپنوتیزم در دوران مدرن دانست. مسمر سال 1734 در آلمان به دنیا آمد. پدرش مزرعه دار و مادرش دختر یک کلیدساز بود. مسمر پس از به پایان رساندن دوران مدرسه به تحصیل در رشته ی فلسفه پرداخت. سپس به سراغ الهیات رفت، اما در نیمه ی راه تحصیل الهیات را رها کرد و بار دیگر به سراغ فلسفه رفت. سپس در سال 1752 برای تحصیل در رشته ی حقوق به وین رفت، اما بار دیگر تغییر مسیر داده و این بار به تحصیل در رشته ی پزشکی پرداخت. عنوان پایان نامه ی او تاثیر سیاره ها بر بدن انسان بود.

نظریه ای که سبب شهرت جهانی او شد، نظریه ی مغناطیس حیوانی بود که در رساله ی دکترایش در دانشگاه وین بدان پرداخته بود. مسمر به شدت تحت تاثیر ایساک نیوتون و قانون جاذبه قرار داشت. او در نظریه اش عنوان کرد که جذر و مد همان طور که بر زمین تاثیر می گذارد، بر بدن انسان نیز تاثیر گذار است. مسمر این نیروی جهانی را مغناطیس حیوانی نام گذاری کرد.

مسمر سعی کرد تا با استفاده از مغناطیس حیوانی به درمان بیماران بپردازد و در این راه نتایج شگفت آوری کسب کرد. در سال 1777 دختری 18 ساله به نام ماریا ترسا ون پارادایز برای درمان به مسمر مراجعه کرد. ماریا ترزای پیانیست و خواننده، از بدو تولد نابینا بود، با این حال پزشکان قادر به یافتن هیچ گونه نقصی در چشم های او نبودند. به کمک روش درمانی مسمر و با استفاده از مغناطیس حیوانی چشمان او شفا یافت و این در حالی بود که متخصصان اروپایی طی ده سال قادر به درمان او نبودند.

آنتون-مسمر

این درمان سبب کسب شهرت فراوان برای فرانتس آنتون مسمر شد، با این حال پس از مدتی در طی یک جلسه درمانی، بیمار جوان توانایی اش را در نواختن پیانو از دست داد، چرا که مورد هجوم حجم عظیمی از اطلاعات دیداری قرار می گرفت. این رویداد سبب شد تا مادر ماریا ترزا اجازه ی ادامه ی درمان را نداده و درمان نیمه کاره رها شود. ترک درمان سبب شد تا ماریا ترزا بار دیگر دچار نابینایی شود و به دلیل شهرت این خانواده مسمر مجبور شد تا اتریش را ترک کرده و به فرانسه برود.

مسمر شروع به درمان بیماران با استفاده از آهنربا کرد. با این حال در طی درمان هایش به این نتیجه رسید که حتی آهنرباها نیز اضافی هستند و آن چه او می بایست انجام دهد، تنها نگه داشتن دستش در نزدیکی بیماران است. به زودی مسمر شهرتی عظیم پیدا کرد و افراد مختلف برای درمان نزد او می آمدند. تعداد بیماران به حدی رسید که او دیگر زمان کافی برای درمان همه نداشت، بنابراین او روشی ابداع کرد تا بتواند حتی 12 بیمار را همزمان درمان کند. او دست هایش را بر روی بطری های آب تکان می داد تا آن ها را مغناطیسی کند و سپس بطری ها را در تشتی پر از آب که فلزی در آن قرار داشت، می گذاشت. سپس میله های آهنی را از حوض خارج کرده و بیماران میله را به قسمت آسیب دیده ی بدن خود می مالیدند. سپس مسمر اطراف تشت حرکت کرده و بیماران را لمس می کرد تا مغناطیس به آن ها انتقال یابد. همچنین در طول جلسه درمان پیانوای نواخته می شد. جذابیت و اثربخشی این روش به حدی بود که تحت عنوان مسمرایز از آن نام برده می شد.
مسمر از این تئوری بعنوان وسیله درمان استفاده کرد بر اساس ای تئوری انرژی مغناطیسی بصورت مایعی نانرئی از درمانگر به درمانجو منتقل می شود او بشکه ای چوبی از جنس بلوط طراحی کر و آن را با آب و براده آهن پر نمود که به آن باکه Baquet می گفتند.

لوله های فلزی که از اطراف باکه خارج شده توسط درمانجویان گرفته می شد و سپس مسمر با شنل قرمز و در محیطی با نور کم و با پخش موسیقی آرام بخش وارد می شد و اب درون باکه را مغناطیسی می کرد و در حالی که بیماران در اوج هیجان بودند دست خود را اطراف بیماران به حرکت در می آورد که به این عمل Pass می گفت و در پایان قسمتی از بدن بیمار را مه نیاز به درمان داشت را لمس می کردو در حالی که بیماران دچار حالت هیجان و تشنج شده بودند که به آن بحران می “فت و عقیده داشت شرط لازم برای درمان است جلسه را به اتمام می رساند در سال 1778 به دنبال تلاش ناموفق در برگرداندن بینایی یک موسیقیدان ، اتریش را به مقصد پاریس ترک کرد به دنبال معروفیت مسمر در پاریس بنا به در خواست پزشکان فرانسوی اوئی شانزدهم یک تیم متشکا از دانشمندان آن زمان شامل لاوازیه و دکتر گیوتین و به سرپرستی سفیر وقت امریکا بنیامین فرانکلین تشکیل داد . این گروه وجود مایع نامرئی را ادعایی کذب تشخیص داد و اعلام کرد این درمانها چیزی جز تصورات سرشار از هیجان نیست که در اثر فعالیت ذهنی سوژه بوجود آمده و وجود قدرت هیپنو تیزور را رد کرده و بدین ترتیب تئوری مغناطیس حیوانی برای همیشه رد شد و مسمر بعنوان پزشک شارلاتان شناخته شد . اگرچه نظریات این گروه با دیدگاه امروز در مورد هیپنوز بسیار نزدیک است ولی امروزه مسمر را پدر هیپنوتیزم نامیده تا جاییکه گاهی آنرا مسمریزم نیز می نامند پس از آن مسمر پاریس را ترک و از عرصه پزشکی خارج گردید و در فقر و تنهایی دار فانی را وداع گفت.

مسمری

شهرت فرانتس آنتون مسمر سبب شد تا او در کلینیک های مختلف فعالیت کرده و حتی به مهمانی های خصوصی طبقات بالا دعوت شود. در اکثر این مهمانی ها بانوان از مسمر می خواستند تا تکنیکش را به آن ها نمایش دهد. هنگامی که مسمر دستش را اطراف این بانوان تکان می داد برخی از آن ها دچار تشنج و یا شعف می شدند.
این شهرت فراوان و ایده های جدید مسمر که می توانست تغییرات عظیمی در علم ایجاد کند مورد توجه شاه لویی پانزدهم قرار گرفت. در 12 مارچ 1782، لویی دو کمیته را مسئول بررسی ادعاهای آنتون مسمر کرد. یکی از این کمیته ها به سرپرستی بنجامین فرانکلین و با حضور هشت دانشمند دیگر شکل گرفت و کمیته دیگر شامل اعضای انجمن سلطنتی پزشکی بود.

اعضای این دو کمیته به بررسی حقیقی یا غیرواقعی بودن مغناطیس حیوانی پرداختند. در یکی از تحقیقات آن ها به دروغ به خانم جوانی القا کردند که شاگرد مسمر، چارلز السون در اتاق مجاور قرار دارد و مغناطیس حیوانی را به سوی او می فرستد. این القا سبب شد زن جوان دچار تشنج شده، دستش را گاز بگیرد و به زمین بیفتند. در تحقیقی دیگر به خانمی گفته شد که از آبی که مغناطیسی است بخورد. این آب در واقع آب عادی بود. زن جوان کاسه ای از آبی که فکر می کرد مغناطیسی است را نوشید و دچار ضعف شد. از آن جایی که ظرف حاوی آب عادی بود نباید هیچ تاثیری می داشت و آن چه منجر به ضعف او شده بود تنها خودتلقینی بود.
تحقیقات دو کمیته نشان داد که مغناطیس حیوانی حقیقی نیست و آن چه روی داده بود ناشی از اعتقاد مردم به قدرت مسمر و همکارانش بوده است. فرانکلین و همکارانش به این نتیجه رسیدند که قدرت واقعی مسمر ناشی از بیمارانش بوده که خود را درمان کرده بودند و یا دست کم با استفاده از ذهنشان، علائم بیماری را تخفیف داده بودند.
در نهایت این کمیته با رد ادعاهای مسمر، اعلام کرد که نه تنها امواج مغناطیس حیوانی وجود خارجی ندارند بلکه درمان با استفاده از مغناطیس که مورد استفاده ی مسمر بود به زنان آسیب می رساند.
گزارش های کمیته سبب شد مسمر مجبور به ترک پاریس شود. او ابتدا به لندن رفت تا کار خود را در لندن ادامه دهد، اما در آن جا نیز ناکام ماند و این بار به سوییس رفت. اطلاعات چندانی از فعالیت های مسمر در سال های پایانی عمرش وجود ندارد. او در نهایت در سال 1815 در سوییس درگذشت.

Franz_Anton_Mesmers_Grabstein_01_Gesamt

نماد چشم ایلومیناتی بر گور

برگرفت همراه با تغییر از  godot.ir

نکته

چارلز پوین Charles Poyen فرانسوی شاگرد مسمر بود که بعدا به آمریکا رفت و تجربیات خود را به فیناس کیمبی Phineas Parkhurst Quimby داد (با درمان سل) که شخص مهمی و مخفی در تاریخ امریکاست.

Share

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*









بازگشت به بالا


Iran
output_nrpmHy
Iran
output_nrpmHy
Reportage
output_nrpmHy
Greenmatech
notruf

     job