job job job  job               job ارزjob job

دیکتاتوری قانون

diktatori-ghanun

موقعی که ایرانی به آلمان، اروپا یا یک کشور پیشرفته پای می نهد به مرور می فهمد که ما ایرانی ها چقدر ملت قانون گریزی هستیم. قانون را توهین و محدودیت و دیکتاتوری می پنداریم. اصولا در ایران قانون وجهی ندارد و چیز بی ارزشی است. چون فرهنگ عمومی ما بیمار است. وظیفه فرهنگ عمومی این بوده که قانون را مقدس و با ارج جلوه دهد کاری که تا حالا نتوانسته است انجام دهد. فرهنگ عمومی چیست؟ فرهنگ عمومی همان برونداد رسانه عمومی کشور در تلویزون و مدارس هستند. اما در ایران تلویزون و آموزش پرورش کاملا با فرهنگ عمومی بیگانه اند. قانون چیست؟ قانون حاصل تجربیات زندگی بشری بر پایه شناخت از خود و محیط است.

ما ایرانی ها دور زدن قانون را زرنگی می دانیم و برای دور زدن قانون هر کار سخیفی تن می دهیم. قانون را پشتیبان خود نمی دانیم. چون اگر به قانون ایمان داشتیم یا اصلا اگر حضورش را در جامعه حس می کردیم رشوه نمی دادیم. تخطی از حقوق عمومی ملت نمی کردیم. نشانه سطح فرهنگ عمومی یک ملت در کیفیت رانندگی آن ملت تجلی است. اوج عقب ماندگی ما ایرانی ها بوضوح در فرهنگ رانندگی ما و حقوق شهروندی و رعایت آسایش دیگران پیداست.

چرا؟ چون در ایران دیکتاتوری قانون وجود ندارد! دموکراسی سوء تفاهمی بود که برای اداره کشور بما تلقین شد. دموکراسی باید زیر سایه دیکتاتوری قانون باشد. یعنی دموکراسی در درجه دوم نیاز عمومی است و آنهم باید در چهارچوب و  محدود باشد. ایران بعلت بی قانونی یکی از آزادترین کشور های جهان است و آلمان به خاطر حاکمیت قانون یکی از بسته ترین کشورهاست. اما کدام آزادی؟ آزادی هرج و مرج در ایران چیزی نیست که بدان فخر کنیم.

ما کشورمان را آلوده به بیماری دیکتاتوری کهن می پنداریم اما نه دولت ها بلکه فرهنگ عمومی کشور مسبب آن است. بجای دنبال دموکراسی بودن که نامی موهوم است باید برای رهایي کشور از منجلاب پیچیده دشواری ها به سوی دیکتاتوری قانون بشتابیم. به قانون استمداد کنیم. قانون (پویا و تغییرپذیر) را مقدس کنیم. البته قانونی که دائم بر پایه خرد،علم و تجربیات چند هزار ساله بشری رصد شده و تکوین می شود.

 دیگر حسرت دمکراسی معنی ندارد. ما به دیکتاتوری قانون نیاز داریم آن هم یک دیکتاتوری خشن که در اجرای بند بند آن رحم و تعارفی با کسی نداشته باشد.

نمایندگان مجلس بجای اینکه هر روز فراکسیون کرد و لر و ترک و … و فراکسیون های بی فایده دیگر بسازند با هم بشینند مقدمات تشکیل حزب حاکمیت قانون و توسعه فرهنگ  عمومی را بسازند. حزبی که نه برای ایران بلکه کل کشورهای عقب مانده یک نیاز جدی است.

در ایران درباره فرهنگ عمومی هیچ کس جز معدودی حرف نمی زنند. سالی به نام فرهنگ عمومی هنوز نامگذاری نشده است. دولت ها یکی پس از دیگری می آیند  وعده حل مشکلات می دهند اما نمی دانند که ریشه همه مشکلات کشور در این دو گزینه است. حاکمیت قانون و فرهنگ عمومی! آن هم نه دموکراسی قانون بلکه دیکتاتوری قانون.

نجات ما از این چالش و طلسم رشد نیافتگی جدیت یا حتی فرا تر از آن خشونت در اجرای قانون است. قانون اگر بی رحم باشد برونداد آن برای ملت آسایش است. دیگر سالانه هزاران نفر از ما التماس نمی کنیم که به کشورهای پیشرفته پناهنده شویم.

همه کسانی که بعلت بی قانونی در داخل به خارج از ایران فرار می کنند در آنجا بشدت به قانون کشور بیگانه احترام می گذارند و از آن می ترسند در حالیکه در داخل قانون گریز هستند چون در ایران بی احترامی به قانون یک فرهنگ عمومی تبدیل شده و بهمین دلیل رشد اختلاس و فساد در ایران به مرحله سرطانی و سرایت کننده رسیده است.

اگر ما ایرانی ها فرهنگ عمومی خودمان را به کمک هم توسعه دهیم به قوانین خودمان احترام بگذاریم و حاکمیت هم دیکتاتور قانون باشد، لازم نیست برای احترام گذاردن به قانون کشوری بیگانه و بهره مندی از حاکمیت قانون به کشور دیگر التماس و نیازمندی کنیم. خب چرا در کشور خودمان حاکمیت قانون و توسعه فرهنگ عمومی نباشد؟

حاکمیت قانون ربطی به دولت ها ندارند. دولت ها از ملت هستند و دولت ها ضعیفند چون در کشور فرهنگ عمومی اصلا شناخته شده نیست. رویهمرفته ایرانی ها ملت نجیب و با فرهنگی هستند و وقتی خارج از ایران زندگی کنید در می یابید که فرهنگ ایرانی ها خوب است اما این به معنی خوب بودن فرهنگ عمومی ما نیست.

همه ما از این چهره زشت فرهنگ عمومی می نالیم و بستوه آمده ایم و مقصر همه این قضایا ما خود ملت هستیم و همینطور خوب به وظیفه عمل نکردن تلویزون آموزش و پرورش، دانشگاه و حوزه های دینی است.

اگر در کشور دیکتاتوری و حاکمیت قانون باشد. فرهنگ عمومی آن را بپذیرد و بستاید یا حتی مقدس بداند دیگر نیاز نیست برای اجرای قانون کشور های دیگر تن به هر ذلت بدهیم. البته ذلت به زعم ما چون ما در داخل نسبت به قانون خودمان حالت تهاجمی و طلبکارانه داریم اما در برابر قانون آلمان و اروپا یا کشوهای پیشرفته دیگر حالت زبون و انفعالی داریم.

از این رو پیشنهاد می شود در آینده سیاسی کشور چند نماینده دردمند و آگاه حزبی به نام حزب حاکمیت قانون و توسعه فرهنگ عمومی کشور تاسیس کنند تا جهت گیری ملی بدان سوی مهم باشد و در صورت تحقق این مفاهیم، ایران یکی از بهترین کشورهای جهان برای زندگی خواهد شد.

بارها شنیده ایم که ایرانیان مقیم خارج حتی به دلیل ساده یعنی عدم رعایت قوانین رانندگی و پايين بودن سطح عمومي فرهنگ مایل نیستند به ایران برگردند. یعنی حاضرند کمبود آزادی های اجتماعی، کمبود نشاط عمومی و سخت گیری ها را بپذیرند اما مردم کشورش به قانون احترام بگذارند و سطح فرهنگ عمومی بالا باشد. چون خودشان در آن کشور که اقامت دارند لذت بالا بودن سطح عمومی فرهنگ را چشیده اند. ما برای حل مشکلات اجتماعی مان به دموکراسی نیاز نداریم. بلکه به دیکتاتوری قانون نیاز داریم. وقتی فرهنگ عمومی ملتی و حاکمیت قانون در سطح مطلوب نرسد دموکراسی سراب و توهمی بیش نیست. مشکل ایران دموکراسی نیست بلکه وجود نداشتن دیکتاتوری قانون و نبودن یک دیکتاتور است.

ترس از قانون شعار داريوش شاه و هخامنشيان بوده است. داريوش مي گفت همه بايد از قانون بترسند. البته جاي تاسف است كه بشر تا ترس بالاي سرش نباشد متعهد به قانون نيست اما ترس در زبان فارسي معني آزرم هم مي دهد مانند ترس از خدا بدين معني كه ما بايد قانون و احترام به آن را در صورتيكه از راه داد  و  خرد بدست آمده باشد مقدس بداريم و كانون و مهمترين توجه همگان باشد.

مهرداد رضایی

فیسبوک حزب حاکمیت قانون و فرهنگ عمومی

Share

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*









بازگشت به بالا


Iran
Iran
output_nrpmHy
Iran
output_nrpmHy
Reportage
notruf

     job