job job job job job  job           jobjob    

دوک های مهم اروپا و المان

Habsburg_dominions_1700-800x445.png.f3d1f814f2d51e5411afc100deebfa63

ریشه بسیاری از فرمانروایان معاصر اروپایی را می توان در قرون وسطی جست و جو کرد. دودمان‌هایی نظیر هابسبورگ ها ، رومانوف ها ، بوربون ها و… همگی ریشه در تاریخ گذشته اروپا دارند ؛ اگرچه ، به تعاریف متعدد بیان می شود که با ظهور عصر رنسانس ، فئودالیسم روبه ضعف نهاد اما این نظام سیاسی کهن تا زمان جنگ جهانی اول ، نفوذ خود در اروپا را به طور کامل از دست نداد.

یکی از دودمان های مهم تاریخ اروپا ، دودمان هابسبورگ است. این خاندان اتریشی که در ابتدا از ناحیه بادن-وورتمبرگ در جنوب غربی آلمان حاکمیت خود را آغاز کردند ، طی چندین قرن به یکی از مهم ترین خانواده های سلطنتیِ اروپا تبدیل شد.

قدمت خاندان هابسبورگ به قرن ۱۱ میلادی در ناحیه رادبوت سوئیس بازمی گردد. این خاندان در قرن ۱۳ میلادی و در زمان سلطنت رودلف اول توانستند به حکومت دوک‌نشین اتریش دست یابند. رودلف در سال ۱۲۷۳ میلادی به عنوان امپراتور مقدس روم برگزیده شد. از این زمان بود که به تدریج قدرت خاندان هابسبورگ افزایش یافت. سلطنت و حاکمیت آنان بر سرزمین های آلمانی نیز تا قرن ۱۹ ادامه یافت.

این خاندان از طریق وصلت با سایر دودمان های سلطنتی اروپا ، توانستند به فرمانروایی نواحی مختلفی هم چون اسپانیا ، مجارستان ، ایالات ایتالیایی و… دست پیدا کنند. در قرن ۱۶ میلادی ، هنگامی که شارلکن – سرسلسله خاندان هابسبورگ – از سلطنت کناره گیری کرد ، بنا به وصیت و توصیه او ، قلمرو هابسبورگ ها به دو شعبه اصلی تقسیم شد. شعبه نخست ، هابسبورگ های اسپانیا و دومین شاخه نیز هابسبورگ های اتریش و آلمان بودند.
آنها برای شش قرن حکومت می کردند، اما مجموعه ای از ازدواج های سلطنتی بورگاندا، اسپانیا، بوهاما، مجارستان و دیگر قلمروها را برای آنها به ارمغان آورد. شعار این سلسله، “اجازه دهید دیگران جنگ کنند، امّا شما، اتریش خوشحال، ازدواج خواهد کرد” بود، استعداد هاسبورگ ها را برای ازدواج با دیگر خاندان سلطنتی نشان می دهد، که اتحاد و قلمرو میراثی را برای آنها به ارمغان می آورد.
ملکه ماریا ترزا (تصویر پایین)، معروف است که در انجام این کار بسیار حرفه ای عمل می کرده و گاهی اوقات از او با عنوان “جدّه بزرگ اروپا” یاد می شود.

خانواده راتشیلد Rotschild، یک خاندان مالی و بانکداری بین المللی است که ریشه یهودی- آلمانی دارد و در سراسر اروپا فعال بود که توسط دولت های اتریش و بریتانیا، مور تجلیل قرار گرفت.
رشد این خانواده و رسیدن آن به شهرت بین المللی، با مایر آمیشیل راتشیلد mayer amschel rothschild) (1812-1744 ) آغاز گشت، که استراتژی اش برای موفقیت آینده، حفظ کنترل تجارت های آنها در دست های خانواده بود و به آنها اجازه می داد تا با تمایل خود میزان ثروت شان را مشخص سازند و به موفقیت های شغلی و تجاری دست یابند. مایر روسچایلد با تنظیم کردن ازدواج های دقیق در نزدیکان خود، سبب حفظ ثروت در خانواده و افزایش آن شد.
او کسب و کار خود را در شهر لندن در سال 1811 و با عنوان روسچایلد و پسران آغاز کرد که هنوز نیز وجود داشته و به تجارت مشغولند. در سال 1818، او به دولت پروسان وام 5 میلیون پوندی داد، و صدور اوراق قرضه برای وام های دولتی، کسب و کار دائمی را برای بانک او ایجاد نمود. قدرت او در شهر لندن در سال های 1825 و 1826 میلادی به حدّی رسید که می توانست پول کافی در اختیار بانک انگلستان قرار دهد تا با بحران نقدینگی مواجه نشود.

خانواده پلانتاگینیت
در بازی شیر و خط، این خانواده پلانتاگینیت یا تودور ها بودند که در جنگ سی ساله رزها (رز قرمز و رز سفید ) پیروز شدند؛ بیشتر توسعه فرهنگ کشور انگلستان و سیستم سیاسی (که تا به امروز نیز باقی است)، تحت حکومت آنها رشد یافت. هنگامی که آنها حکومت را به دست گرفتند، کلیسای انگلستان شکل گرفت و برخی می گویند دوران عصر طلایی در این دوره رخ داد، امّا اهمیت خط سیر پلانتاگینیت ها بسیار بیشتر از این بود (و علاوه بر این، تبار هنری هشتم از تودورها بود). خانه آنها، خانه سلطنتی بود که توسط هنری دوم انگلستان، پسر جفری پنجم از آنجو، ساخته شده بود.
پادشاهان پلانتاگینیت، ابتدا در قرن دوازدهم میلادی بر انگلستان حکمفرمایی کردند. در مجموع، پانزده پادشاهی سلطنتی پلانتاگینت از سال 1154 میلادی تا سال 1485 میلادی بر انگلستان حکومت کردند، از جمله آنهایی که متعلق به شاخه کادیت ها بودند. در طول دوران حکومت پلانتاگینت ها، فرهنگ و هنر انگلیسی متفاوتی پدیدار گشت. که توسط برخی از پادشاهان تشویق می شد که خود از حامیان و طرفداران “پدر شعر انگلیسی” ، جیئوفری کاسیر، بودند.
سبک معماری گوتیک در این دوران بسیار محبوب بود؛ از جمله ساختمان های بازسازی شده کلیسای وست مینیستر و کلیسای بزرگ یورک. همچنین، توسعه هایی در بخش اجتماعی صورت گرفت، مانند جان اول انگلستان که معاهده مگنا کارتا (تصویر پایین) را امضا نمود. این معاهده در توسعه قانون عمومی و قانون اساسی، نقش بسزایی ایفا کرد. نهادهای سیاسی مانند پارلمان انگلستان در این دوران به وجود آمد؛ همچنین نهادهای آموزشی چون دانشگاه کمبریج و دانشگاه آکسفورد.

سلسله کاپیشان،
بزرگ ترین خانه سلطنتی اروپا را دارند. این خانواده شامل نوادگان مستقیم هوگ کاپیت فرانسه، پادشاه خوان کارلوس از اسپانیا، و دوک هنری بزرگ از لوکزامبورگ می باشد، در طول قرن های پیشین، کاپیشان ها در سراسر اروپا گسترش یافتند؛ از حکومت شهری گرفته تا پادشاهی.
علاوه بر این، آنها بزرگ ترین خانواده سلطنتی در تمام اروپا به شمار می آمدند، و همچنین یکی از بزرگ ترین خانواده های سلطنتی بودند که زنای با محارم در آنها رایج بود، بخصوص در پادشاهی اسپانیا. سال های زیادی از دوران قدرت آنها در اروپا گذشته است، امّا آنها هنوز هم پادشاه هستند و عناوین دیگری را نیز با خود یدک می کشند.
در حال حاضر دو پادشاهی کاپیشان ها در اسپانیا و لوکزامبورگ حکمرانی می کنند. علاوه بر این، هفت مدعی سلطنت از این خانواده در برزیل، فرانسه، اسپانیا، پرتقال، پارما، و دو جزیره سیسیل وجود دارد. در حال حاضر، یکی از اعضای ارشد این خانواده، لویس آلفونسو (تصویر پایین)، دوک آنجوا می باشد، که ادعاهای پادشاهی فرانسه را دارد. در مجموع، ده ها تن از شاخه های سلسله کاپیشان، هنوز هم در سراسر اروپا وجود دارند.

spain

شوالیه گری

جریان اشرافیّت فئودالی با درگیر شدن اروپای مسیحی در جنگ های دراز مدّت صلیبی صورتی دیگر یافت. این واقعه باعث بروز پیچیدگی ویژه ای در این نظام گردید. اگرچه پیش از این، عموم فئودال ها برای حمایت از قلمرو خود از قوای نظامی مخصوص به خود و شهسواران و افراد مسلّح نگهداری می کردند و در هنگام درگیری ها وارد جنگ می شدند، امّا چنان که خواهیم دید جنگ های دویست ساله صلیبی، صورت جدیدی از شهسواران را وارد میدان مناسبات اجتماعی و سیاسی اروپا کرد.

اساساً سپاه فئودال را جماعت و صنف سواره نظام تشکیل می داد. .. سواره نظام به منزله بازوی جنگی شوالیه گری بود و اصلاً واژه های کاوالیه،12 شوالیه13 و بالأخره کابالرو،14 همگی از لفظ شوال15 به معنی اسب مشتق می شد.16

از رسوم دیرینه ابتکار نظامی اقوام ژرمن، توأم با نفوذ سارسن ها به «ایران»، «سوریه» و «اسپانیا» و نیز پندارهای مسیحی درباره سرسپردگی و شعائر دینی بود که شوالیه گری ـ آن پدیده ناقص، امّا جوانمردانه ـ نضج گرفت و به درجه کمال رسید.

شهسوار، شخصی بود اصیل زاده، یعنی از خانواده ای صاحب عنوان و ملاک که رسماً در سلک شهسواران پذیرفته شده بود.17

در عالم نظر، شهسوار می بایست یک قهرمان، یک نجیب زاده و آدمی پاکدامن باشد. کلیسا از نظر اشتیاقی که به رام کردن جانوران وحشی دو پا داشت، بنیاد شهسواری را با یک رشته سوگندها و آداب مذهبی در هم آمیخت. شهسوار متعهّد می شد که همواره جز به راستی سخن نگوید، از حقوق کلیسا دفاع کند، به حمایت ضعفا برخیزد، در منطقه خویش صلح برقرار کند و سر در عقب جماعت کفّار گذارد. ..

وفاداری شهسوار نسبت به خاوند متبوع خویش به مراتب الزام آورتر از محبّت پدر و پسر بود. شهسوار حافظ تمامی زنان و مدافع ناموس آنان بود و. ..18

شوالیه گری که در قرن دهم آغاز شد و در قرن سیزدهم میلادی به اوج کمال رسید، از وحشی گری های جنگ های صد ساله19 زیان دید، از نفرت بی رحمانه ای که مایه تشتّت اشراف انگلیسی در جنگ گل ها شد، لطمه ای جانکاه چشید و در لهیب خشم جنگ های مذهبی قرن شانزدهم میلادی، نابود شد.20

هشت دوره طولانی جنگ های صلیبی (1095 ـ 1291 م.) جماعت بزرگی از شهسواران، سرف ها، واسال ها و. .. را در اوج حوادث قرون وسطا به میدان رویارویی با مسلمانان کشید.

آمرزش نامه مخصوص پاپ اوربانوس برای شرکت کنندگان در جنگ، بخشش مالیات ها توسط پادشاهان، بخشش گنهکاران، زندانیان آزاد شده باعث بود تا جمع کثیری از ولگردان نیز به این «قافله مقدّس»21 بپیوندند.

افرادی که از فقری ناگزیر به امان آمده بودند، ماجراجویانی که حاضر بودند تن به مخاطرات بدهند، پسران کهتری که امید تهیه تیول نشین هایی را در مشرق زمین در سر می پختند، بازرگانانی که به دنبال بازارهای جدید برای کالاهای خود بودند، شهسوارانی که با عزیمت سرف های خویش به جنگ، خود را دست تنها می دیدند، مردمان کم رویی که از زخم زبان اطرافیان و تهمت ترسویی احتراز داشتند، همگی به جماعتی از مؤمنان واقعی پیوستند تا سرزمینی را که محلّ ولادت و وفات عیسی مسیح(ع) بود، نجات دهند.22

جنگ های صلیبی پیامدهای فراوانی را در شرق و غرب جهان بر جای گذاشت. ثروت های مادّی و فرهنگی بی شماری از شرق به سوی غرب سرازیر و تغییرات اجتماعی بسیاری را سبب شد. به ویژه اشراف و شهسواران از این رهگذر، صاحب ثروتی باد آورده شدند. ثروتی که در سال های بعد، سبب نفوذ این گروه در ساختار سیاسی، اجتماعی اروپا و به ویژه انگلستان و ایجاد تغییرات جدّی شد.

این واقعه، به نظام اشرافی و آریستوکراسی اروپا و به ویژه انگلستان نیز رنگ و بویی جدید داد. بر اساس این ساختار، جامعه انگلیس به دو گروه لردها23 (اشراف) و عوام تقسیم می شد. در گذشته، منظور از عوام توده مردم نبود؛ بلکه شوالیه ها (شهسواران) بود.

در رأس هرم اشرافیّت بریتانیا، مقام سلطنت و خاندان سلطنتی جای دارد. ولیعهد، پرنس ولز خوانده می شود و برادران و عموزادگان او معمولاً دارای عنوان دوک اند، مانند دوک یورگ، دوک کنت. .. سلسله مراتب اشرافی فوق پس از خاندان سلطنتی، به ترتیب اهمّیت، عبارت از: دوک،24 مارکیز،25 ارل،26 ویسکونت27 و بارون بودند.28و 29

 بارونت (Baronet) پایین ترین عنوان موروثی در «بریتانیا»ست. بارونت رده ای در میان لرد و شهسوار محسوب می شود و به این دلیل دارندگان این عنوان، در مجلس لردها جایگاهی ندارند. .. بارونت ها مانند شوالیه ها با عنوان «سِر» شناخته شده و زنان ایشان «لیدی» خوانده می شوند.

 شهسوار (شوالیه): واژه Cniht ساکسون که به Knight انگلیسی بدل شد، در آغاز، به معنی جوان و خدمتکار مسلّح بود. بعدها به کسانی اطلاق شد که در رأس گروه های مسلّح خود، در رکاب شاهان و اشراف در جنگ ها حضور می یافتند و به پاس خدماتشان در غنایم جنگی سهیم بودند. این افراد در فرانسه Chevalier و در آلمان Ritter خوانده می شدند. به تدریج، شوالیه گری (شهسواری) دارای آداب و سنن خاصّ خود شد و شوالیه ها (شهسواران) به یک گروه اجتماعی ممتاز بدل شدند. به شهسواران قطعه زمینی واگذار می شد که فیف (Fief) نام داشت. در ازای بهره وری از این ملک، شهسوار موظّف به ارائه خدمات نظامی و غیرنظامی به لرد بود و تجهیز نیروی نظامی و تدارکات نیز با خود او بود.

در اواخر دهه یازدهم میلادی، جنگ صلیبی اوّل (1096 ـ 1099م.) تحوّلی اساسی در زندگی و جایگاه سیاسی شهسواران پدید آورد. اینک آنها به گروه های مقدّر مسلّحی بدل شدند که به عنوان شهسوار مسیح از حمایت کلیسا و تقدّس نیز برخوردار گشتند.30

عناوین شهسواری دربار انگلستان بسیار است، همچون شوالیه گارتر (بند جوراب) و شهسوار حمّام، شهسوار خارشتر، شهسوار پاتریک و. .. که بسیاری از اعضای خاندان سلطنتی دارنده عناوین ذکر شده اند.31 صاحبان عناوین و القاب، متعصّبانه به تبار و عنوان خود می نازند. اشرافی که به دلیل نسبت یافتن به دربار انگلیس از امتیازات ویژه برخودارند. آنها برای خود، شجره نامه ترسیم کرده و بدان می بالیدند.

امّا این روند و شاکله اشرافیّت انگلیسی در اثر سلسله ای از وقایع صورتی دیگرگون یافت. این وقایع که در خود، نهضت و رفورماسیون انگلیسی را داشت، منجر به جدا شدن کلیسای انگلیس از کلیسای روم، ارتقای سلطنت دربار انگلیس به عالی ترین مقام کلیسایی و تصرّف و تملّک تمامی دارایی ها و ثروت دیرها، صومعه ها و کلیساها به نفع دستگاه سلطنتی دربار انگلیس و اشراف وابسته بدان شد.

این نهضت و رفورماسیون از دوران هنری هشتم پادشاه انگلیس (1509 ـ 1547 م.) آغاز شد و از آن به عنوان رفورماسیون و رنسانس انگلیس یاد می شود.32

غارت اموال کلیسا، گشوده شدن دست دربار انگلیس در امور مختلف، سبب بروز تحوّل اساسی در ساختار اشرافیّت بریتانیا در سده هفدهم میلادی شد.

از سوی دیگر رونق گرفتن دزدی دریایی، غارت سرزمین های دوردست بریتانیا در ماورای بحار، سبب شکل گیری الیگارشی جدیدی با عناوین جدید الیگارشی ماورای بحار یا الیگارشی مستعمراتی بریتانیا شد. به این ترتیب، اشراف نوخاسته و بی سابقه و اشراف دوران کهن با هم درآمیختند.

نباید فراموش کرد که هم زمان، نهضت اصلاح دینی «آلمان» توسط مارتین لوتر و کالوین، قرن شانزدهم میلادی با تضعیف نظام کلیسای کاتولیک «روم» و آزاد شدن ربا در معاملات، این نهضت اصلاح دینی را از آلمان به انگلیس و «هلند» کشاند و باعث انعقاد نطفه سرمایه داری عصر جدید اروپا شد.

شاید بتوان وقایع: رفورماسیون و رنسانس انگلیس طیّ سال های 1509 ـ 1547 م. را از یک سو و نهضت اصلاح دینی مارتین لوتر و کالوین (1517 ـ 1564 م.) را که به تدریج دامنه اش هلند و انگلیس را در خود گرفت و به تدریج زمینه های مهاجرت بزرگ پیوریتن ها و جویندگان طلا به قاره تازه کشف شده آمریکا (1497 ـ 1517 م.) را فراهم آورد، زمینه های جدّی بروز تغییرات جدّی در نظام آریستوکراسی و اشرافی اروپا دانست. در واقعه اوّل، ارتباط میان کلیسای کاتولیک روم و انگلستان منقطع و دست اشراف و دربار در غارت اموال کلیسا و سلطه تمام عیار بر آن باز شد و در واقعه دوم، زمینه های بروز و ظهور طبقه جدید بورژوازی را که بی هیچ اصل و نسبی، از طریق کشف طلا در قاره جدید به ثروت باد آورده، رسیده بودند، فراهم آمد.

نهضت اصلاح دینی نیز به مثابه موتوری محرّک، به همه تحرّکات یاد شده صورت و مشروعیّت مذهبی داد. گوییا این واقعه، همه موانع فراروی شاهزادگان و اشراف و ثروتمندان تازه به دوران رسیده را برداشت تا فارغ از موانع شرعی کلیسای کاتولیک و به مدد مشروعیّت یافتن ربا، همه پهنه ها را درنوردیده و زمین را میدان تاخت و تاز بلامنازع خویش به حساب آورند.

مقارن سلطنت شاه اسماعیل صفوی، هنری هشتم پادشاهی به شدّت فاسد و زنباره بر تخت سلطنت انگلیس و رأس هرم اشراف بریتانیا نشست. هنری هشتم شش بار به طور رسمی ازدواج کرد. نخستین همسرش (1509 م.) کاترین آراگونی بود؛ زنی که ماجرای طلاق او و هنری هشتم، سرآغاز نهضت اصلاح دینی (رفورماسیون) و نوزایی فرهنگی (رنسانس) در انگلستان انگاشته شد.33

ممانعت کلیسای روم و پاپ کلمنت هفتم از ازدواج مجدّد هنری هشتم و طلاق کاترین آراگونی، چنان به اختلاف دربار انگلستان و کلیسای روم انجامید که زمینه های هجوم هنری هشتم را به شبکه گسترده دارایی های کلیسای کاتولیک و صومعه ها و غارت اموال آنها فراهم آورد.34 این واقعه برای همیشه کلیسای روم را از انگلستان جدا ساخت.

از همین رهگذر و به تدریج، کلیسای انگلستان به کلیسای پروتستان تبدیل شد.

دوک (Duke) این واژه از Dox لاتین به معنای رهبر و رئیس مشتق شده است. عنوانی است که در امپراتوری روم و بیزانس به فرماندهان عالی رتبه نظامی اطلاق می شد که در رأس یک منطقه بزرگ بودند. تا نیمه دوم سده پانزدهم هفت عنوان دوک در انگلستان پدید آمد که همه به اعضای خاندان سلطنتی تعلّق داشت. در مجموع در بریتانیا و ایرلند 31 عنوان دوکی وجود دارد که متعلّق به 25 دوک است.

مارکیز (Marpuess) واژه مارکیز از مارک (علامت و نشانه) گرفته شده است و به معنای «مرز» نیز به کار می رفت. عنوان فوق در آلمانی مارگریو و در فرانسه مارکی است. در گذشته به حکمرانان محلّی اطلاق می شد که در نواحی مرزی سکونت داشتند، کارشان دفاع از مرز بود و در واقع دوک های مرزبان بودند. در اواخر سده نوزدهم عنوان مارکیز وجود داشت.

کنت ارل (Earl) عنوان انگلیسی ارل معادل کنت اروپایی شناخته می شود و به این دلیل در زبان انگلیسی نیز مؤنّث آن کنتس است. منشأ واژه کنت به دوران متأخّر امپراتوری روم می رسد. از واژه لاتین Comes گرفته شده و به معنی همراه است. منظور همراهان امپراتور بود. این عنوان به همراهان و اشراف محلّی اطلاق می شد.

ویسکونت (Viscount) عنوانی است فروتر از کنت اروپایی یا ارل انگلیسی. در گذشته به نایب دوک ها یا کنت ها اطلاق می شد و به همین معنا نیز هست. جانشین کنت به تدریج مقام نوّاب کنت ها نیز، چون کنت ها موروثی شد.

بارون (Baron) در گذشته به معنای عام به افراد قدرتمند و ثروتمند اطلاق می شد و یک طبقه خاص یا رده معیّن در سلسله مراتب اشرافی بود. در فرانسه سده دوازدهم ملاکین مم بارون خوانده می شدند. .. با پیدایش عناوین دوک، مارکیز و ویسکونت، جایگاه عنوان بارون به تدریج نزول کرد و در پایین ترین رده اشرافیت موروثی بریتانیا جانی گرفت. معمولاً بارون ها با عنوان لرد خوانده می شوند.

مجموعه وقایع (جنگ های صلیبی، غارت دارایی های شرق اسلامی، غارت اموال کلیسا و صومعه ها و پیدایش نسل جدید بورژوازی نوخاسته)، تحوّل اساسی در ساختار اشرافیّت بریتانیا از سده هفدهم میلادی را سبب شد.

دزدی های دریایی و غارت ماورای بحار و پیدایش گروه هایی که از این طریق به ثروت فراوان دست یافتند و ترکیب اشرافیّت موجود را دیگرگون ساخت. این تحوّل ثروت انبوه و اقتدار این گروه ها را به ارمغان آورد. ..

این گروه های نوخاسته با بقایای اشرافیّت زمین دار ـ فئودال گذشته در آمیختند و ترکیبی جدید آفریدند که از آن، با عنوان الیگارشی ماورای بحار یا الیگارشی مستعمراتی بریتانیا یاد کرده ایم. در واقع، الیگارشی ماورای بحار بریتانیا شبکه ای گسترده را شامل می شد، مرکّب از انواع سرمایه گذاران بزرگ در کمپانی های ماورای بحار (شاه و اعضای خاندان سلطنتی، اشراف و درباریان، یهودیان، صرّافان، بورس بازان، دلّالان و شیّادان مالی)، ماجراجویان دریایی و تجّار ماورای بحار، پلانتوکرات ها و کارگزاران مستعمراتی. از این دوران، آریستوکراسی بریتانیا به طور عمده مجموعه ای هم بسته و پیوسته با این الیگارشی و غیرقابل تفکیک از آن بود و بخش ممتاز و نهادینه شده این الیگارشی به شمار می رفت.37

در این دوران، سلطنت خاندان استوارت پارلمان بریتانیا به کانون اقتدار این الیگارشی بدل شد و بخش مهمّی از اعضای این نهاد، پیوندی استوار با کمپانی های ماورای بحار، به ویژه کمپانی «هند شرقی» و زرسالاران یهودی «آمستردام» و «لندن» داشتند. .. بدین سان در تمامی سده های هفدهم و هجدهم میلادی، کمیته سرّی هیئت مدیره کمپانی هند شرقی بریتانیا، به عنوان کانون تجمّع مقتدرترین و ثروتمندترین اعضای این الیگارشی، نقشی مؤثّر در تحوّلات داخلی این کشور ایفا نمود.38

مهم ترین خاندان های اشرافی بریتانیا، صاحب القاب مهمّ اشرافی که طیّ سده های اخیر بریتانیا و جهان، ایفای نقش اوّل نموده اند، 25 خاندان انگلیسی و اسکاتلندی اند که تنها به ذکر نام خاندان آنها اکتفا می شود:

1. خاندان هوارد: کهن ترین خاندان کنونی دوک انگلیس (دریادار جک هوارد در سال های 1987 ـ 1989 م. رئیس ستاد کلّ نیروهای دریایی بود)؛

2. خاندان سیمور: از 450 سال پیش تاکنون عنوان دوک سرمرست را بر خود دارند؛

3. خاندان سیسیل: سومین خاندان اشرافی که چهار سده تمام در قلّه سیاست و فرهنگ اقتصاد بریتانیا جای دارد. سر ویلیام سیسیل، به عنوان بنیان گذار سازمان اطّلاعاتی بریتانیا شناخته می شود؛

4. خاندان چرچیل؛

5. خاندان اسپنسر؛

6. خاندان تالبوت: از محدود خاندان های اشرافی بریتانیا که از سده سیزدهم میلادی تا به امروز به مدّت هشت سده تداوم داشته، به همین دلیل «ارل مقدم انگلستان و ایرلند» خوانده می شوند؛

7. خاندان والپول؛

8. خاندان اسکات؛

9. خاندان فیتز روی؛

10. خاندان لنوکس؛

11. خاندان بوکلرک؛

12. خاندان داگلاس: کهن ترین دودمان اشرافی اسکاتلند؛

13. خاندان هامیلتون؛

14. خاندان کمپبل؛

15. خاندان مورای؛

16. خاندان گراهام؛

17. خاندان مونتاگ؛

18. خاندان کاوندش؛

19. خاندان پلهام؛

20. خاندان بنتینگ؛

21. خاندان تمپل؛

22. خاندان اسبورن؛

23. خاندان کمپتون؛

24. خاندان گرنوبل؛

25. خاندان پیت (بنیان های حزب محافظه کار)؛

26. خاندان راسل و لیبرالیسم انگلیس.

Share

output_nrpmHy

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*









بازگشت به بالا


output_nrpmHy
output_nrpmHy
Iran
Reportage
Iran
Iran
Iran
Greenmatech
Iran
notruf

     job